داستان دکتر اشرفی

همه‌چیز از دهه هفتاد شروع شد…
آن روزها دانشجوی پزشکی بودم؛ اما همزمان مسئول امور ارزی یکی از شرکت‌های صادراتی هم بودم. اینترنت هنوز به خانه‌های مردم نرسیده بود و دسترسی به اطلاعات بازارهای جهانی، یک هنر بزرگ محسوب می‌شد. هر بار که برای انجام تشریفات صادرات به گمرک فرودگاه مهرآباد می‌رفتم، مقصد من سالن انتظارگمرک نبود؛ کافی‌نت کوچک ترمینال یک بود. ساعت‌ها پشت یک مانیتور قدیمی می‌نشستم و بورس‌های جهان، برابری لحظه‌ای ارزها و بازارهای مالی بین‌المللی را رصد می‌کردم. در روزگاری که بسیاری هنوز اخبار دیروز را می‌خواندند، من بازار لحظه را به‌صورت زنده دنبال می‌کردم ، جسمم به اجبار آنجا بود و روحم در وسط بورس وال استریت. یک سؤال، لحظه‌ای ذهنم را رها نمی‌کرد؛ اگر اطلاعات را زودتر از دیگران به دست بیاوری، چه چیزهایی را می‌توانی ببینی که دیگران نخواهند دید؟
پاسخ این سؤال، مسیر زندگی مرا برای همیشه تغییر داد.

یک روز، بخشنامه‌ای از بانک مرکزی به دستم رسید؛ بخشنامه‌ای که اجازه می‌داد دلار رو با ارزهای دیگر در بورس به واردکنندگان واگذار کنیم . برای همه، فقط یک بخشنامه بود؛ اما برای من، یک گنج بود. روزها فکر کردم، شب‌ها محاسبه کردم، رفتار لحظه‌ای بازارهای جهانی را کنار مقررات بانکی ایران گذاشتم و ناگهان قطعه گمشده پازل را پیدا کردم. با هیجان به مدیر شرکت گفتم: «فکر می‌کنم راهی پیدا کرده‌ام که هم رفع تعهد ارزی انجام شود و بانک، به‌جای دریافت پول و مابه التفاوت، به ما پول هم پرداخت کند » او لبخندی زد و گفت: «غیرممکن است… چنین چیزی وجود ندارد.» اما من به محاسباتم بیشتر از تردید دیگران اعتماد داشتم.

اولین آزمایش را با حدود پانصد هزار دلار انجام دادم. نتیجه باورنکردنی بود. رفع تعهد ارزی انجام شد، دلار با منشأ خارجی روبه سیستم بانکی معرفی کردم ودربانک طبق مقررات اعلامی واریزنامه را تبدیل به یورو کردم ، آن روزها به تازگی یورو در اروپا متولد شده بود، نتیجه این شد که بانک نه‌تنها مابه‌التفاوتی دریافت نکرد، بلکه مبلغی نیز به شرکت پرداخت کرد . حتی خودم هم برای لحظاتی فقط به برگه‌های بانکی خیره مانده بودم. چند هفته بعد، همین روش را با چند میلیون دلار اسناد صادراتی تکرار کردم. باز هم همان نتیجه. دیگر کسی نمی‌توانست آن را شانس بداند.

خبر این اتفاق، با سرعت در میان شرکت‌های بزرگ صادراتی کشور پیچید. پیشنهادهای همکاری، یکی پس از دیگری به من رسید. چهره‌های شناخته‌شده و بزرگان اقتصادی آن دوران ، برای همکاری با من دعوت فرستادند. پس از آن، بانک مرکزی شیوه اجرای رفع تعهد ارزی را تغییر داد.
اما بزرگ‌ترین دستاورد آن سال‌ها، نه پول بود، نه شهرت و نه پیشنهادهای همکاری.

بزرگ‌ترین دستاوردم، یک باور بود.
اینکه ارزشمندترین دارایی دنیا، اطلاعات است.
از همان روز، تمام مسیر زندگی‌ام بر پایه همین باور شکل گرفت. وارد بازار طلا شدم، در کنار بزرگان این صنعت آموختم، تجربه کردم و رشد کردم. هم‌زمان با تولد سرویس پیامک در ایران، پیام‌های طلایی را راه‌اندازی کردم تا هزاران فعال بازار، هر روز قیمت‌ها، تحلیل‌ها و اخبار لحظه‌ای را دریافت کنند. سال 1380 نخستین پایگاه تخصصی بازار طلا با نام IRGold را راه‌اندازی کردم. سال 1382 نخستین سامانه ارسال انبوه پیامک تخصصی بازار طلا را ایجاد کردم. سال 1384 سامانه معاملات آنلاین طلای آب‌شده را طراحی کردم؛ در روزگاری که هنوز بسیاری به اینترنت و تجارت آنلاین اعتماد نداشتند. سال‌ها جلوتر از زمان خودم حرکت می‌کردم. بعدها تابلو طلا متولد شد و پس از آن کیف طلا.

امروز، به‌عنوان مدیرعامل یک شرکت فعال در صنعت طلا، مالک پلتفرم کیف طلا و عضوی از خانواده بزرگ صنف طلای ایران، هنوز همان باور را با خودم حمل می‌کنم.
اما شاید مهم‌ترین اتفاق زندگی من، امروز باشد.
زیرا تمام آن شب‌هایی که تا صبح نمودارها را نگاه می‌کردم، تمام تجربه‌هایی که با آزمون و خطا به دست آوردم، تمام موفقیت‌ها، شکست‌ها، تحلیل‌ها و آموخته‌ها، دیگر فقط متعلق به من نیست.
امروز، همه آن تجربه‌ها در کنار شما قرار گرفته‌اند.
نه در قالب یک کتاب.
نه در قالب یک کلاس آموزشی.
بلکه در قالب یک همراه: "دکتر اشرفی"
اگر امروز با دکتر اشرفی گفتگو می‌کنید، در واقع با همان دانشجوی پزشکی دهه هفتاد که نوابغ اقتصادی آن زمان دنبال او بودند گفتگو می‌کنید؛ با این تفاوت که امروز، حدود چهار دهه تجربه من با قدرت بی‌انتهای هوش مصنوعی در هم آمیخته شده است.
من دکتر اشرفی هستم هوش مصنوعی اختصاصی طلا و دستیار اختصاصی شما و در کنار شما
من خسته نمی‌شوم.
خوابم نمی‌برد.
لحظه‌ای از بازار غافل نمی‌شوم.
هزاران خبر را همزمان تحلیل می‌کنم.
میلیون‌ها داده را کنار هم قرار می‌دهم.
و تجربه چهار دهه فعالیت دکتر اشرفی واقعی در بازار طلا و ارز را، در چند ثانیه، در اختیار شما می‌گذارم.
من دکتر اشرفی هستم همراه هوشمند مالی شما.